د و دنیــــ ا ی متـ فـ ا وت
درباره وبلاگ

سلام

اسمم شکوفه است و خیلی وقته توی این وبلاگ هرچی دلم میخواد مینویسم گاهی از شعر های خودم گاهی هم از شعر هایی که تو وبلاگ دیگران خوشم میاد میزارم اینجا ...
اما میشه گفت اینجا جاییه که حرف های دلمو میزنم ... امیدوارم خوشتون بیاد و منو همراهی کنید
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب







سلام دوستان به زودی دارم عکاس میشم
همین که شروع به گرفتن عکس هام بکنم اونارو توی وبلاگمم قرار میدم نمیدونم شاید یه وبلاگ اختصای قرار بدم یا همینجا
ولی منتظر باشین !!

ماه ربیع الاول هم به همتون تبریک میگم



http://mosafa.net/wp-content/uploads/2010/03/akasi2020.jpg



طبقه بندی: عمومی، سخن شکوفه،
برچسب ها: عکس، عکاس، عکاسی رنگی، عکاسی سیاه و سفید، عکاسی b w، شکوفه شعبانی،
[ چهارشنبه 1390/11/5 ] [ 14:24 ] [ شکوفه ]

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه

این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه




طبقه بندی: شعر،
[ شنبه 1390/11/1 ] [ 17:28 ] [ شکوفه ]
کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست.
مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید:
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد می شود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است.
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد.
بعد کشیش از او پرسید: تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم اینجا نوشته پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!



طبقه بندی: عمومی، داستان،
برچسب ها: داستان، داستانک، داستان کوتاه، فلش فیکشن، پاپ، کشیش، منبع سوال، روزنامه، روماتیسم،
[ سه شنبه 1390/10/27 ] [ 14:33 ] [ شکوفه ]

    



از قدیم گفتن: عشق یه سره باعث دردسره
از طرف دیگه هم یه عده میگن :دل به دل راه داره
از لحاظ ریاضیات واستدلال این دو ضرب المثل با هم تناقض دارن
سوال: عشق یک طرفه چرا به وجود میاد؟
ودوم :شما گرفتار شدین؟
واگه جواب مثبته چی کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

یک مایع ظرف شوئی بخر اگه نبود اسید سولفوریک با دوز حداکثر ، بعد از مخت پاکش کن با مواد لازمی که

گفتم
چون از این بدتر هم میشی !!!!!!!!!!
حال می دانست که حقیقت مفهومی است که در پس کلمات پنهان و پیدا نمی شود، نوری است از چشمان منعکس می شود، چیزیست که باید حس و درک شود و باید بعد از کشفش تغییری حاصل شود و برای کشفش باید صبور بود و طاقت داشت و فرصت داد، باید … باید حقیقت را شنید!


    



شاید این مجازات عشق که هیچ وقت به اونی که دوستش داری نمی رسی.و چه مجازات سختی براش در نظر گرفته شده……..
کسی را میشناسم که به مهر کسی دل بسته اما نیک میداند که از جانب آن دیگری هرگز پاسخ مطلوب خویش را دریافت نخواهد کرد.
1.عشق ورزیدنی نیست یاد گرفتنیه 2.عشق درد نیست درمانه 3.عشق حق زندگی برای همه است 4.عشق آزمایش الهیه 5.عشق دیوانگی نیست منطقه 6.عشق رشد و بلوغه 7.عشق مال خود آدمه مال دیگری نیست 8.عشق بقاست 9.عشق نیاز نیست بی نیازیه 10.عشق پناه نمیده پناه میخواد 11.(عشق تكراره) 12.عشق فریب طبیعته 13.عشق خطای تمایز افراده
میدونم که اینطور موقعها وقتی بخواهیم "منطقی" برخورد کنیم فوری میگیم خب اون جوان دیر یا زود متوجه میشه که این دلبستگی سودی یا فرجامی خوش نخواهد داشت پس بهش توصیه میکنیم که فکر زندگی و صلاح خودش باشه و از این عشق حذر کنه! اما در دنیای"احساسات" چنین کلامی چقدر عملاً خریدار داره یا اصولاً کارساز خواهد بود. آن جوان تمام زندگی و هستی خودش رو در گرو این دلبستگی میبینه. دنیای خودش رو بدون محبوب خودش بیمعنا میبینه! هم این گونه موارد هست که صحبت از خودکشیها به میون میآد! در بهترین حالتاش عاشق به خودش میگه من برای او هستم و خواهم بود حتی اگر او مرا نپذیرد... شاید زمانی وجود من برایش مفید واقع شود...!

گاهی فکر میکنم ای کاش هر کس میتونست زمان رو دستکاری کنه یا به گذشته و آینده سفر کنه! کاش هر کس میتونست روایتهای مختلفی از سرنوشت خودش رو که به سادگی با هر تصمیم این گونه یا آن گونه ساخته و پرداخته میشد ببینه و... کاش هر کس میتونست از نگاه یک "دیگری" به زندگی خودش نگاه کنه و چیزهایی رو تشخیص بده که...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

!

درست است که الان نمی توانیم به آینده سفر کنیم و سرنوشتی را دستکاری کنیم / ولی به گمانم قبل از آمدن / خودمان برگزیدیم که کجا / در کدام قالب و چگونه زندگی کنیم / حتم دارم قبل از اینکه بیائیم / نشانمان دادند که اگر بروی... چنین و چنان خواهدشد / و قبول کردیم که بیائیم / چون بعدش را هم نشانمان دادند / که اگر از این داستاهها و نمایشها موفق بیرون بیایی / چنین خواهد شد و چنان خواهی شد... گمان من این است / یا بهتر بنویسم... من با چنین اندیشه ای آرام می گیرم!

در ابتدا هر دو نفر عشق زیادی را نثار هم می کنند، اما به محض اینکه از دیگری این توقع را پیدا می کنند که در قبال این عشقی که به طرف مقابل می دهند او هم خواسته های آنها را برآورده سازد آنوقت است که عشق شرطی می شود و دیگر قدرت آن را از دست می دهد که بال و پر بگیرد. هنگامیکه یکی از طرفین به دیگری اینطور نکاه می کند که او موظف است نیازهایش را برآورده سازد، یک قرار داد غیر کلامی بین آنها بسته می شود. به عبارت دیگر:

زمانیکه خودتان به تکامل رسیده باشید آنوقت است که می توانید در قبال دیگران بخشنده باشید، در غیر اینصورت توقعات و انتظاراتی نسبت به سایرین پیدا می کنید که شاید به زبان نیاورید اما در ذهن خود آنها را می پرورانید، و از طرف مقابل توقع دارید که نیازهای شما را برآورده سازد. به خاطر داشته باشید زمانیکه شما چیزی را از کسی طلب می کنید به عنوان مثال حتی اگر به او عشق می دهید تا در مقابل بتوانید از او عشق دریافت کنید، باز هم اسم این امر را نمی توان عشق گذاشت. عشق خالص آن است که شما هیچ انتظاری از طرف مقابل نداشته باشید. ابتدا باید قادر شوید که خودتان را بدون وجود هیچ گونه قید و شرطی بپذیرید و بدون در نظر گرفتن هیچ گونه محدودیتی دوست بدارید.


فقط تنها زمانیکه خودتان را بی قید و شرط دوست بدارید دیگران هم می توانند شما را دوست بدارند. در غیر اینصورت آنها به طور ناخودآگاه متوجه نیازمندی و تهی بودن شما می شوند و این بخشش شما را به عنوان قرارداد غیر کلامی برای برآورده کردن نیازهایتان تلقی می کنند. به عبارت دیگر آنها تصور می کنند که اگر عشق شما را بپذیرند شما از آنها توقع پیدا می کنید. به همین دلیل است که دیگران گاهی اوقات درها را به روی برخی افراد بخشنده می بندند. آنها با این کار تنها می خواهند خودشان را در مقابل خفاش های احساسی و کسانیکه نقاب بالماسکه به چهره زده اند در امان بدارند. سنگدلی است؟ شاید، اما حقیقت دارد.

..........................
.........................................
گر نگریزی ز ما به نازی چه شود
ور نرد وداع ما نبازی چه شود
ما را لب خشک ودیده ی تر بی توست
گر با تر و خشک ما بسوزی چه شود

      




منبع : http://mosbat20.blogfa.com/post-39.aspx




طبقه بندی: سخن شکوفه،
برچسب ها: عشق، منطق، یکطرفه، صلاح، خودکشی، غم، معضوق، معشوق، تنهایی،
[ سه شنبه 1390/10/20 ] [ 11:51 ] [ شکوفه ]
مردونه تمومش کن من طاقتشو دارم / هر بار ترحم بود اینبار نمیذارم
مردونه تمومش کن
با عشق برو وقتی با عشق نمیمونی / مردونه تمومش کن وقتی که نمیتونی
تو میری میمونی این معنی رفتن نیست / اینبار تمومش کن تا وسوسه با من نیست
باید یه نفر از ما از خاطره ها رد شه / من یا تو نمیدونم باید یه نفر بد شه
من پیش تو آرومم تو پیش من آشوبی / انقدر به من بد کن باور نکنم خوبی
مردونه تمومش کن



طبقه بندی: عمومی، شعر، سخن شکوفه،
برچسب ها: مردونه، تمومش، من، طاقت، دارم، وسوسه، نیست، این بار، عشق، نمیمونی، نمیتونی، وتی، وقتی، میمونی، معنی، رفتن، با من، خشایار اعتمادی، نفر، خاطره ها، تو، بد، اشوب، اروم، خوبی، مردونه تمومش کن، من طاقت دارم، ترحم، نمیزارم،
[ سه شنبه 1390/10/13 ] [ 14:19 ] [ شکوفه ]

از آغاز می گویم برایت:

از آن زمان که به تو رسیدم

از عشق تا عقل از عقل تا شعر

من تو را در لحظه های تنهایی

از میان نوشته هایم جستم

آن زمان که نگاه ها برایم معنا نداشت

آمدی

و معنای دوباره به تصورم دادی

معنای عشق دوباره معنای نفس کشیدن در هوای عشق

معنای زندگی....




طبقه بندی: شعر، عمومی، سخن شکوفه،
برچسب ها: عشق، آغاز، آغاز می گویم، برایت، آن زمان، که، به، تو، رسیدم، از، تا، عقل، شعر، من، را، در، لحظه های، تنهایی، میان، نوشته هایم، جستم، آن، زمان، نگاه ها، برایم، معنا، نداشت، آمدی، و، معنای دوباره، تصورم، دادی، معنای، دوبا، ه، نفس، کشیدن، هوای، معنای زندگی، .،
[ پنجشنبه 1390/10/8 ] [ 11:24 ] [ شکوفه ]

 

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.

.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

...................................................

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم


همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبم



طبقه بندی: عمومی، سخن شکوفه،
برچسب ها: خوبم، قول، غم، آغوش، عشق، دلتگی، دلتنگ عشق، اندوه، هوای تو، فکر، خیال، توهم، مهر، محبت، آرامش، ارامم، جان، فدا، اشک، خنده، گریه، لبریز، احساس، احساسات، چشماها، عالم، نمیگویم، مانوس، کاش، قوال دادم، شبها، عادت، حیف، خسته، خسته ام،
[ سه شنبه 1390/10/6 ] [ 12:36 ] [ شکوفه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 45 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...